رضا قليخان هدايت

714

مجمع الفصحاء ( فارسي )

تا چند بود خواهى پيوسته جنگجوى * تا چند كرد خواهى همواره كارزار يك روز در نبردى و يك روز در ستيز * يك هفته سوى رزمى و يك هفته سوى كار گه با نهنگ بحر درافتى به رستخيز * گه با پلنگ كوه درآيى به گيرودار ابرى مگر كه پويى پيوسته بحر و بر * ببرى مگر كه جويى همواره مرغزار ور رفت خواهى ايدر با خود مرا ببر * تا آلت نبرد بيابى ز من هزار از ابروان كمان كنم از زلفكان كمند * وز غمزه و مژه دهمت تير و ذو الفقار اين گفت و در كنار من آمد چو زاد سرو * وز دل خروش ناله برآورد ابروار بگريستيم هر دو به هم تا ز آب چشم * از هر كنار گشت روان جوى و جويبار او موى كند و مويه‌كنان من ز روى او * با آب ديده پاك بشستم همى غبار در صفت اسب خود گفته كوه گران به حمله ازو خواسته امان * باد وزان به پويه ازو جسته زينهار نعلش ز قعر بحر برآورده خاك خشك * دستش ز گوش چرخ برون كرده گوشوار ماندى به كوه و كوه تو ديدى جهان‌نورد * رفتى چو ابر و ابر تو ديدى شراربار آهخته‌يال و فربه‌دنبال و شيرچشم * كوچك‌سر و بزرگ‌تن و كرگدن عذار چون باد گه نوشت همى طرف پهن‌دشت * چون ابر گه گذاشت همى تيغ كوهسار من بر فراز او و سپردم همى رهى * كز وى به بيم بود همى وهم رهسپار جسته به‌جاى باد درو مرگ مردكوب * رسته به‌جاى خار درو غول عمرخوار هر كهف او نهفته به گرگان تن‌شكر * هر گام او سپرده به شيران جان‌شكار مأواى غول و مسكن خرس و مكان ببر * بنگاه گرگ و مأمن خوك و محل مار پتيارگان چيره پى قصد جان من * از هر چهار سوى برون تاخته سوار پنهان شدند جمله به يك‌بارم از نظر * كز دور گشت قصر خداوند آشكار در مديح و ستايش شاهنشاه مغفور محمد شاه طاب ثراه گهيت از ديبه چين است بالين * گهيت از صفحهء سيم است بستر